بي تو اينجا همه در حبس ابد تبعيدد
سالها هجري و شمسي همه بي خورشيدند
از همان لحظه كه از چشم يقين افتادند
چشمهاي نگران آينه ترديدند
نشد از سايه خو هم بگريزند دمي
هرچه بي هوده به گرد خودشان چرخيدند
چون بجز سايه نديدند كسي در پي خود
همه از ديدن تنهايي خود ترسيدند
غرق درياي تو بودند ولي ماهي وار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسيدند
در پي دوست همه جاي جهان را گشتند
كس نديدند در آينه به خود خنديدند
سير تقويم جلالي به جمال تو خوش است
فصلها را همه با فاصله ات سنجيدند
تو بيايي هم ساعتها و ثانيه ها
از همين امروز،همين لحظه، همين دم عيدند
|
+| نوشته شده توسط عبدالرضا قرباوی در شنبه هفتم خرداد 1390 | موضوع: |